دیگه وقتش بود ؟ ؟ ! ! ؟
هروقت حرف بچه دار شدن می شد
همیشه مخالفت میکردم
و البته شوهر گرامی هم یار ی میکرد
کلا میانه خوبی با بچه جماعت نداشتم و چشم غره هایم هم در رابطه با کودکان بی ادب وخلافکار هم ، حرف نداشت و همیشه کار ساز بود.
به هر حال پس از مدتی که فکر میکردم حالا چی شده اینقدر سرم گیج میره و حالم بده و رفتن به دکتر و نوشتن آزمایش واسه بنده و نرفتن اینجانب به آزمایشگاه و بالاخره با خودم کنار اومدم که بزار برم بابا هیچ خبری نیست و البته از ترسم نمیرفتم جواب آزمایش رو بگیرم معلوم شد که بله به سلامتی باردار شده ام.
بیست و پنجمین روز مرداد از سال 87 هجری شمسی بود. افشین تازه از مسافرت اومده بود و هنوز لباس هاشو عوض نکرده بود که پرسید :راستی چی شد جواب آزمایشرو گرفتی ؟ گفتم .....خیرررررررررررر
سریع رفت آزمایشگاه
نیم ساعت بعد تشریف آورد با یک جعبه شیرینی
وای منو میگی فقط چه حالی شدم .گریه امونم را بریده بود و افشین هم فوق خوشحال بود
باورم نمیشد این بابا اینقدر بچه دوست داشته و نعل وارو میزده
ترمه جونم باور کن اگه از اول میدونستم تو عزیز خوشگلم رو خدا بهم میده در این سه ماه اول خودمو اینقدر عذاب نمیدادم.
همین جا از خدا میخواهم به خاطر ناشکری هایم منو ببخشه
البته به عهده گرفتن مسئولیت بچه خیلی برام همیشه فکر و خیال و وسواس فکری بود
و همواره از خدا خواستم و میخوام که بتونم امانتش را به بهترین شکل بزرگ کنم و توان این مسئولیت را به من بده
الان که حدود 1 سال و چند ماه از اون روز میگذره و ترمه هم داره یازده ماهش کامل میشه بارها از خدا تشکر کردم که دوران بارداریم به کمک مامانم و البته بقیه خانواده ام مخصوصا افشین ، فوق العاده خوب بوده.
وبر عکس تصورم که برای خودم کابوس درست کرده بودم و تقریبا مطمئن که طی کردن 9 ماه بارداری یک عذاب حتمی بر من نازل میشه اصلا اینطور نبود
خدایا به خاطر داشتن یک همچین خانواده ای ازت ممنونم
و از لطفی که به من داری هم باز تشکر میکنم
دعا میکنم که خدا سایه همه پدر مادر های خوب رو از سر بچه ها کم نکنه....خدا همه خواهر بردارهای خوب را برای هم نگه داره....خداوند همیشه شانس داشتن یک همسر خوب را به هر کسی بده و همه کبوتر های عاشق و مرغ عشق های گوگولی را واسه هم نگه داره(به قول خدارحمت کرده مادر بزرگم :انشاا... همه زن و شوهر ها یک سرو یک بالین باشند)
خدایا هیچ بچه ای را از سلامتی محروم نکن و همه اونهایی که منتظر به دنیا اومدن بچه هاشون هستن را از بابات سالم بودن کوچوولشون خوشحاشون کن و هیچ وقت هیچ بچه ای برسر بستر بیماری پدرو مادرش و عزیزانش نباشه و هیچ پدر و مادری بالای سر بچه بیمارشون انتظار شفا نداشته باشند و همگی همواره سالم و سلامت کنار هم روزگارشون رو سپری کنند
خدایا به خاطر همه دعاهایم که مستجاب کردی ازت ممنونم و فرصت شکر گذاری رو به همه ما بده
آمین.gif)
همیشه مخالفت میکردم
و البته شوهر گرامی هم یار ی میکرد
کلا میانه خوبی با بچه جماعت نداشتم و چشم غره هایم هم در رابطه با کودکان بی ادب وخلافکار هم ، حرف نداشت و همیشه کار ساز بود.
به هر حال پس از مدتی که فکر میکردم حالا چی شده اینقدر سرم گیج میره و حالم بده و رفتن به دکتر و نوشتن آزمایش واسه بنده و نرفتن اینجانب به آزمایشگاه و بالاخره با خودم کنار اومدم که بزار برم بابا هیچ خبری نیست و البته از ترسم نمیرفتم جواب آزمایش رو بگیرم معلوم شد که بله به سلامتی باردار شده ام.
بیست و پنجمین روز مرداد از سال 87 هجری شمسی بود. افشین تازه از مسافرت اومده بود و هنوز لباس هاشو عوض نکرده بود که پرسید :راستی چی شد جواب آزمایشرو گرفتی ؟ گفتم .....خیرررررررررررر
سریع رفت آزمایشگاه
نیم ساعت بعد تشریف آورد با یک جعبه شیرینی
وای منو میگی فقط چه حالی شدم .گریه امونم را بریده بود و افشین هم فوق خوشحال بود
باورم نمیشد این بابا اینقدر بچه دوست داشته و نعل وارو میزده
ترمه جونم باور کن اگه از اول میدونستم تو عزیز خوشگلم رو خدا بهم میده در این سه ماه اول خودمو اینقدر عذاب نمیدادم.
البته به عهده گرفتن مسئولیت بچه خیلی برام همیشه فکر و خیال و وسواس فکری بود
و همواره از خدا خواستم و میخوام که بتونم امانتش را به بهترین شکل بزرگ کنم و توان این مسئولیت را به من بده
الان که حدود 1 سال و چند ماه از اون روز میگذره و ترمه هم داره یازده ماهش کامل میشه بارها از خدا تشکر کردم که دوران بارداریم به کمک مامانم و البته بقیه خانواده ام مخصوصا افشین ، فوق العاده خوب بوده.
وبر عکس تصورم که برای خودم کابوس درست کرده بودم و تقریبا مطمئن که طی کردن 9 ماه بارداری یک عذاب حتمی بر من نازل میشه اصلا اینطور نبود
خدایا به خاطر داشتن یک همچین خانواده ای ازت ممنونم
و از لطفی که به من داری هم باز تشکر میکنم
دعا میکنم که خدا سایه همه پدر مادر های خوب رو از سر بچه ها کم نکنه....خدا همه خواهر بردارهای خوب را برای هم نگه داره....خداوند همیشه شانس داشتن یک همسر خوب را به هر کسی بده و همه کبوتر های عاشق و مرغ عشق های گوگولی را واسه هم نگه داره(به قول خدارحمت کرده مادر بزرگم :انشاا... همه زن و شوهر ها یک سرو یک بالین باشند)
خدایا هیچ بچه ای را از سلامتی محروم نکن و همه اونهایی که منتظر به دنیا اومدن بچه هاشون هستن را از بابات سالم بودن کوچوولشون خوشحاشون کن و هیچ وقت هیچ بچه ای برسر بستر بیماری پدرو مادرش و عزیزانش نباشه و هیچ پدر و مادری بالای سر بچه بیمارشون انتظار شفا نداشته باشند و همگی همواره سالم و سلامت کنار هم روزگارشون رو سپری کنند
خدایا به خاطر همه دعاهایم که مستجاب کردی ازت ممنونم و فرصت شکر گذاری رو به همه ما بده
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


دیگه وقتش بود ؟ ؟ ! ! ؟
